Are you the publisher? Claim or contact us about this channel


Embed this content in your HTML

Search

Report adult content:

click to rate:

Account: (login)

More Channels


Showcase


Channel Catalog


Channel Description:

یاد داشتهای یک سرباز معلم جنوبی

older | 1 | 2 | (Page 3)

    0 0

    بسم الله

    آنچه در پایین می‌خوانید بخشی از ناگفته‌های مدرسه کالو است که برای اولین بار می‌خواهم آن‌ها را منتشر کنم.


    - دانش آموخته ارتباطات نبودم! اما آدمی بودم ارتباط گرا؛ آنچه باعث معرفی کالو و مدرسه‌اش در این چند سال شد لطف خدا و شوق من برای ارتباط بود. امروز به این نتیجه رسیده‌ام آنچه در این چند سال برای من و مدرسه‌ام اتفاق افتاده، که معجزه ارتباطات می‌دانمش در هیچ دانشگاهی تدریس نمی‌شود.


    - به دنبال بلند پروازی نبودم اما «انسان» بودن را دوست داشتم. بعهد‌ها فهمیدم جامعه من چقدر تشنه «انسان» بودن است.


    -در ساده‌ترین حالت می‌توانستم از‌‌ همان ابتدا در وبلاگم از کمبود‌ها در روستای محل خدمتم بنویسم و روزشماری هم برای پایان خدمتم درج کنم و برای گرفتن کارت پایان خدمت لحظه شماری کنم.



    مدرسه کالو؛اسفندماه 86



    مدرسه کالو؛مهرماه 89

    - هیچ‌گاه به دنبال نشان دادن فقر نبودم؛ یک مطلب در وبلاگ من از شاکی بودنم پیدا نمی‌کنید. وقتی cnn گزارش مدرسه را پخش کرد «کالو» دیگر «کالو» شده بود. به هیچ رسانه‌ای خارجی و داخلی اجازه سیاه نمایی ندادم.


    - در این چند سال کلی توریست خارجی مه‌مان مدرسه و مردم روستا بودند. وقتی خارجی‌ها استفاده از آموزش مبتنی بر تکنولوژی جدید را می‌دیدند شگفت زده می‌شدند و باور نمی‌کردند این امکانات برای ۴ دانش آموز و در روستایی دور افتاده در ایران باشد. خارجی‌ها می‌گفتند مدرسه‌ات نگاه ما را به ایران تغییر داد. چقدر در این کشور همایش‌های میلیاردی برای معرفی ایران عزیزمان برگزار می‌شود اما هیچ تغییری ایجاد نمی‌کند. اما مدرسه من با کمترین هزینه ایران و ایرانی را به جهانیان معرفی کرد. ما برای مهمان‌های داخلی سرانه‌ای نداشتیم چه برسد به مهمان‌های خارجی! سرانه مدرسه کالو براساس تعداد دانش آموز زیر ده هزار تومن بود!


    - یک آلمانی دوچرخه سوار که مه‌مان مدرسه‌مان بود فقط صبحانه ۷ نان محلی و ده تا تخم مرغ محلی خورد؛ می‌گفت این صبحانه عالیه!



    -بعد از چند هفته جواب ردم به مصاحبه با بی‌بی سی را رسانه‌ای کردم؛ کاری که کردم از ادب و اخلاق دور بود اما مجری بی‌بی سی به خانواده‌ام هتاکی کرد و گفت تو خائن به کشوری و از طرف دولت پول می‌گیری! اگر این حرف‌های به دور از انسانیت او نبود هیچ‌گاه آن مصاحبه را رسانه‌ای نمی‌کردم. حتی بعد از انتشار آن دعوت باشگاه خبرنگاران برای مصاحبه جوابی ندادم و گفتم علاقه‌ای برای دامن زدن به آن ندارم و از اینکه مصاحبه نکرده‌ام کیسه‌ای برای خودم ندوخته‌ام!



    - یکی از مهمان‌های خارجی مدرسه می‌گفت همین گزارش cnn برایت کافیست تا هر کشوری در دنیا زندگی‌ات را تامین کنند. گفتم اینجا وطن من است...


    - ۸ سال در مدرسه کالو مانده‌ام و هر روز با لطف خدا و مردم برنامه دارم. اگر دنیایی بودم‌‌ همان موقع که مدرسه‌ام معروف شد و گُل انداخت و کلی درخواست کار داشتم ور می‌داشتم می‌رفتم. به دنبال پست و مقام نبودم. تمام مدیران مرتبط با مدرسه کالو در چندسال گذشته از فرماندار تا رئیس آموزش و پرورش ترفیع درجه گرفتند.


    -مردم کالو هم قدر‌شناس هستند و هم مه‌مان نواز. و یکی از دلایل موفقیت کالو به خاطر مردمش است. مردم برای آباد شدن کالو تلاش کردند. مهمان‌های زیادی از جاهای مختلف حتی خارج به کالو می‌آیند که مردم از آن‌ها پذیرایی می‌کنند. مردم کالو مردم فقیری هستند البته منظور از فقیر بی‌چیز نیست. در جنوب به کسانی فقیر گفته می‌شود که مردم دار و متواضع هستند.


    -آرزو داشتم در این چند سال بروم برای سرباز معلم‌هایی که می‌خواهند وارد معلمی شوند حرف بزنم اما نشد که نشد!


    - روزی از یک شرکت خصوصی کشتیرانی زنگ زدند و گفتند هیت مدیره ما به پاس تلاش هات می‌خواهد برایت ماشین بگیرند. گفتم ماشین نمی‌خواهم دوست دارم کتابم را چاپ کنند. دو کتاب از مدرسه‌ام چاپ شده که با استقبال روبرو بوده کتاب اولم بدون خرید دولتی به چاپ ششم رسیده است.


    - در همایشی که سخنران بودم خبرنگاری سئوال کرد دوست داری وزیر آموزش و پرورش شوی؟ گفتم نه! اما اگر وزیر آموزش و پرورش شوم نمی‌گذارم کتاب معلمم را یک شرکت خصوصی کشتیرانی چاپ کند!


    - در عید نوروز که همه به دنبال تفریح و استراحت هستند من و بچه‌های مدرسه تعطیلی نداشتیم. مدرسه باز بود نمایشگاه داشتیم و کلی کارهای دیگر... هیچ کس باور نمی‌کند در نوروز ده هزار آدم به روستا می‌آمدند تا مدرسه را ببینند. مدرسه‌ام شبانه روز در اختیار مردم بود. خدایی آموزش و پرورش منطقه‌ام هیچ‌گاه اذیتم نکرد. حتی روز بعد از تعطیلات نوروز که خسته بودم و به مدرسه نرفتم، غیبتم را زدند اما ناراحت نشدم. چون مطیع قانون بودم. من آمده بودم باری از دوش آموزش و پرورش بردارم نه خودم را سربار آموزش و پرورش کنم.


    - بعضی‌ها خیال می‌کنند رفتن به صداوسیما یعنی پول دار شدن! این همه به تلویزیون رفتن یک ریال برای من و مدرسه‌ام چیزی نداشته! تنها برنامه ای که به من و بچه‌ها هدیه دادند برنامه ماه عسل شبکه سه بود که تهیه کننده بعد از برنامه به من و بچه‌ها کارت هدیه بیست و پنچ هزار تومانی داد!



    - در زمان آقای علی احمدی وزیر سابق آموزش و پرورش بخشنامه‌ای شد که مدارس زیر پانزده نفر باید تعطیل شوند! اما مدرسه کالو نه بگویم صد در صد اما سهم زیادی در لغو شدن این بخشنامه داشت.


    - تنها دلیل مطرح شدن مدرسه کالو تعداد کم دانش آموزانش نبود و گرنه هزار مدرسه در کشور با تعداد دانش آموز کمتری وجود دارد. چند سال پیش بعد از یکی از برنامه‌های تلویزیونی که دعوت بودیم تهیه کننده برنامه با خنده به سراغم آمد و گفت: رئیس آموزش و پرورش یکی از شهرهای استانت بوشهر تماس گرفته که چرا این‌ها را دعوت کرده‌اید ما مدرسه با دانش آموز کمتر داریم!


    - سه سال است می‌خواهم یک سازمان مردم نهاد با عنوان «بنیاد مدارس کوچک ایران» ثبت کنم اما درخواست‌هایم به جایی نرسیده است. می‌خواهم کاری در مدرسه کالو انجام شد به مدارس دیگر انتقال دهم. هفت هزار و۸۳۷ مدرسه ابتدایی کمتر از ده نفر دانش آموز در کشور وجود دارد برای این‌ها باید کاری بزرگ انجام شود. دنیا ما را تحسین می‌کند برای یک دانش آموز هم مدرسه داریم.


    -ترجیح می‌دهم در جای کوچکی باشم و کارهای بزرگی انجام بدهم تا این‌که در جای بزرگی باشم و نتوانم کار کوچکی هم انجام بدهم.


    - من «دست خدا» را بالا‌تر از «قدرت ارتباطات» در این چند سال حس کردم...


    0 0

    بسم الله

    بچه ها بزرگ شده اند ؛حمیده ،حسین ،پریسا ،مهدی،محمد رضا و امیر رضا به راهنمایی و دبیرستان رفته اند ؛سال های دیگر باید جشن دانشجو شدن شان را در مدرسه برگزار کنیم ...

    *مهرماه 88

    حالا بعد از سال ها ،تنها یک سمانه مانده است . سمانه کلاس دوم است ...

    *اول مهر 92



    0 0

    اینجا همه چیز عوض شده است!

    بچه‌های قدیمی مدرسه حالا توی واتس‌اَپ «(WhatsApp) ‏ یک سرویس پیام رسانی (چت) برای تلفن‌های همراه است» گروه بچه‌های مدرسه کالو را تشکیل داده‌اند و از خاطرات مدرسه‌شان می‌نویسند!

    - نمی‌دانم حاج عباس آلزایمر گرفته یا آلزایمر حاج عباس را گرفته؛ فقط می‌دانم مرا می‌شناسد. می‌داند من معلم نوه‌هایش هستم و سال هاست با روستایشان زندگی می‌کنم. البته بعضی وقت‌ها با اینکه من ازدواج کرده‌ام دوباره می‌پرسد: «شعرانی فکری سی خوت‌ات نکردن!» (شعرانی فکری برای خودت نکرده‌ای؟)

    - سمانه حوصله‌اش سر می‌رود، چقدر با هم تک و تنها حرف بزنیم. دوست می‌خواهد، رفیق زنگ ورزش می‌خواهد. شهرت مدرسه به دادمان رسیده، بعضی وقت‌ها ماشین‌هایی که در جاده اصلی تابلو کالو را می‌بینند راه‌شان را به فرعی روستا کج می‌کنند و می‌آیند احوال مدرسه کالو را می‌پرسند. مردُم‌اند خُب، لطف دارند...

    - بعضی‌ها حرف‌ها، بعضی وقت‌ها ناراحتم می‌کند. آدم خونسردی هستم به دنبال حرف‌ها نیستم اما من هم انسان هستم و ناراحتی و غصه حرف‌ها خوردن در خونم است.

    حرف می‌زنند که چرا مدرسه و امکانات برای یک دانش آموز!؟ و من پاسخ می‌دهم: آیا سمانه و سمانه‌ها به جرم اینکه روستایشان دانش آموز دیگری ندارد باید قید مدرسه را بزنند!؟ آیا امکانات برای انتقال دانش آموزان روستاهای کم جمعیت به مدارس پرجمعیت فراهم کرده‌ایم؟ مدارس روستایی در مقابل هزینه‌هایی که به راحتی به هدر می‌رود آیا می‌شود نام هزینه بر، بر مدارس گذاشت؟

    سرانه مدرسه کالو امسال براساس نُرم دانش آموزی ۱۹۰۰ تومان است! مدرسه هم که یک خیر مدرسه ساز به دلخواه خودش و برای ثواب دنیا و آخرتش ساخته است. حقوق من معلم هم معلوم و مشخص (اگر کرامت انسانی معلم بودنم به خطر نمی‌افتاد مبلغش را می‌گفتم!).

    حالا ما چه باری بر دوش کشورمان داشته‌ایم!؟

    گناه من چیست که هشت سال از بهترین روزهای زندگی‌ام را در راه خدمت به مردم روستا گذاشتم و تمام توانم را برای سربلندی ایران عزیرم به خدمت گرفته‌ام.

    شهرت مدرسه کالو را پُلی برای آمال و آرزوهای خودم نکرده‌ام. خدایا تو شاهدی در کنار مدرسه‌ام در کمک به مدارس همجوار  دیگر کوتاهی نکرده‌ام و برای خودم کیسه‌ای ندوخته‌ام.

    دست آموزش و پرورش درد نکند، خوشحالم که مُدیرکل آموزش و پرورش استانم با افتخار می‌گوید سیزده مدرسه زیر سه دانش آموز در این استان وجود دارد و خوشحالم در ایران اسلامی بُزرگ ۷۸۳۷ مدرسه ابتدایی کمتر از ۱۰ دانش آموز وجود دارد.

    بگذار حرف بزنند، بگذار ناراحتم کنند اما من برای همیشه می‌خواهم معلم بمانم؛ معلم روستا...


    0 0




    0 0

    به استقبال مهر ...
    این قفسه های کتاب شما را فرا می خواند ...

    درمهرماه سال گذاشته فراخواني در وبلاگم و شبكه هاي اجتماعي منتشر كردم مبني بر اينكه در استان بوشهر ٧٧ مدرسه كوچك زير ده نفر دانش آموزش وجود دارد در اين فراخوان نوشتم با ياري خداوند مهرباني ها و همت شما مي خواهيم اين ٧٧مدرسه را داراي كتابخانه كلاسي كنيم .خوشبختانه اين طرح كه به طرح ٧٧ شهرت يافت اجرايي شد و يار مهربان به ٧٧ روستاي استان بوشهر رفت ،شما حالا به هر مدرسه زير ده نفر دانش آموز استان بوشهر برويد اين كتاب خانه ها را خواهيد ديد .اما همراهان هميشگي ام ؛ما در استان بوشهر ٣٤١ مدرسه چندپايه ابتدايي داريم در ٣٤١ روستا .ما ٧٧ مدرسه را كتابخانه دار كرده ايم حالا بايد برويم سراغ مدارس باقي مانده . هزينه سخت افزاري كتابخانه ها تامين شده است اما براي تهيه كتاب نياز به همت و همراهي داريم .شماره حسابي اينجا نمي گذارم براي كمك ،اما اگر مايليد به همت و نشاندن لبخند بر لبان كودكان اين سرزمين با تمام وجود در خدمت شما هستم . تلفن دفتر من در اداره كل آموزش و پرورش

    استان بوشهر ٠٧٧٣٣٣٣٣٥١8 و

    sherani.dayyer@gmail.com

     


    0 0

    بسم الله

    با سپاس از همراهی شما عزیزان ، از این پس بخشی از فعالیت های خود را در "کانالم در تلگرام"منتشر خواهم کرد . باعث افتخارم خواهد بود  همچون گذشته در خانه ی جدید همراهم باشید .

     

    https://telegram.me/sherani


older | 1 | 2 | (Page 3)